نمیخواستم که سخنهای نا امید کننده بزنم، ولی چه کنم که گر گویم زبان سوزد و چون نگویم مغز استخوان. مگه ما سبز نبودیم؟ مگه ما همه با هم نبودیم؟ مگه ما قرار نبود بیشمار باشیم و بیدار؟ مگه قرار نبود هر کاری می کنیم از روی خرد باشه؟ مگه ما نباید مغز اندیشمند این جنبش باشیم؟ مگه پایه بر جذب حداکثری نیست؟ اینجوری می خوایم بسیجی و سپاه و ارتش رو به سمت خودمون بکشونیم، یا نکنه می خوایم این چند میلیون آدم رو همه رو بکشیم؟ کدوم دولت تو دنیا از جنبش خشونت آمیز پشتیبانی می کنه؟ چرا ما هرگز یه موضوع داغ نمی زنیم بشینیم با هم گفتگو کنیم که چه باید کرد وسپس بریم پی گام دیگر که آگاهی رسانی باشه؟ چرا توی بهترین لینک های روز بیش از نصفش یه خبر تکراریه در حالی که کلی موضوع مهم رو زمین مونده؟ چرا یکی یه تویتر بدون منبع میده چند صدتا رای میاره و بعدها دست آویزی برای مسخره کردنمون میشه؟ ما نخست باید یه ایران سبز اینجا بسازیم و بعد برا گسترش اون تلاش کنیم. موسوی تو خیلی بزرگی، من با این که مذهبی نیستم ازت خوشم اومده، تو پیام رو دادی ولی ما هنوز اون رو دریافت نکردیم، تو گفتی سبز باید زندگی کرد، آری با سبز زندگی کردن است که می توان دیکتاتور را نخست در ذهن ها و سپس در عمل نابود کرد.
Wednesday, December 30, 2009
باید بیدار بود و سبز زندگی کرد
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment